درباره اقتصاد اسلامی
کد خبر: 344897 یکشنبه 20 مهر 1399 - 15:37
درباره اقتصاد اسلامی

یکی از موضوعات روز جامعه ی ما، بحث اقتصاد و مشکلات اقتصادی است و بسیاری از مردم، دانشجویان، طلاب و اساتید حوزه و دانشگاه، برخاسته از دغدغه‌ی دینی و توحیدی، به دنبال آن هستند که بدانند آیا دین مبین اسلام، با وجود تمامیت و کمالی که در تمامی عرصه برای معاش دنیا و آخرت مدعی است، آیا برای حل معضلات اجتماعی و اقتصادی هم نسخه‌ای در آستین دارد یا خیر؟

در عین حال، یکی از ارکان دولت و حکومت اسلامی نیز، استناد و اتکای احکام و قوانین و مقررات به منابع و معارف گرانسنگ اسلامی است که فقهای شیعه برای دریافت صحیح این معارف و تأسیس یک نظام سیاسی اسلامی کارآمد، موضوع فقه نظام را مطرح کرده‌اند و تألیفات ارزشمندی در این باب به عرصه‌ی علمی حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها پیشکش شده است.

یکی از فروع فقه نظام، نظام اقتصادی اسلامی است که بحث روز حوزه‌های علمیه و مراکز علمی و دانشگاهی بوده و اخیرا مطالبی در رد و اثبات آن بین فضلای حوزه رد و بدل شده است.

 حجت الاسلام مادرشاهی، استاد و پژوهشگر اقتصاد اسلامی و دبیر گروه فقه اقتصاد پژوهشگاه فقه نظام، گفتگوی اخیر یکی از پایگاه های اینترنتی با آیت الله سید محمدجواد علوی بروجردی از اساتید حوزه‌ی علمیه‌ی قم را نقد کرده است. آنچه در ذیل می خوانید، ماحصل این نقد است.

 

  نظر شما در مورد گفتگوی اخیر جناب آقای علوی بروجردی در رد «اقتصاد اسلامی» چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین.

جناب آقای علوی بروجردی با اشکال به نظام اقتصادی اجرا شده در ابتدای انقلاب، و متأثر دانستن آن از تفکرات سوسیالیستی و اخوانی، و با دفاع از نظام سرمایه‌داری و برخی نهادهای آن مانند بانکداری متعارف مبتنی بر وجود بهره، با ادعای این که در آیات و روایات چیزی درباره نظام اقتصادی وجود ندارد، می‌فرماید: «در زمینه اقتصاد، باید به نظر عقلا عمل کرد، و اسلام نظام اقتصادی مخصوصی ندارد».

 

آیا ادعای ایشان از نظر شما صحیح است؟

فارغ از صحت و سقم مدعای ایشان، سوالی که وجود دارد این است که، ایشان که اصرار دارد خود را از افراد سنتی حوزه به شمار آورد، چرا از شیوه استدلالی شیعه یعنی (لزوم ابتناء بر حجت و روش فقه جواهری) عدول کرده و استدلال‌های ایشان رنگ و بوی فقه اهل سنت گرفته بلکه در برخی موارد شبیه استدلال کوچه‌ـ‌بازاری شده است.

واضح است سیره‌های عقلائیه در باب نظام اقتصادی، مبتنی بر عقل ظنی است؛ شاهد این مطلب این است که در باب اقتصاد و نظام اقتصادی یک سیره عقلائیه واحد نداریم بلکه سیره‌های عقلائیه متعدد بلکه متضاد وجود دارد.

آیا اینکه ایشان نتوانسته است آیات و روایات دال بر نظام اقتصادی را پیدا کند، دلیل می‌شود که در این زمینه باید به عقلا رجوع نمود؟ آیا ایشان مانند ابوحنیفه، اصل عملی در هنگام فقدان دلیل را، خروج از ناحیه نص و تکیه بر عقل ظنی عقلا می‌داند؟

آیا به صرف اینکه ادعا شود «در اسلام طب اسلامی وجود ندارد»، می‌توان نتیجه گرفت اقتصاد اسلامی هم وجود ندارد؟ و آیا این همان قیاسی نیست که حضرت فرمودند باعث محق و از بین رفتن دین می‌شود؟

 

از چه جهت قیاس بین طب اسلامی و اقتصاد اسلامی را صحیح نمی‌دانید؟

با قطع نظر از وجود یا عدم وجود طب اسلامی، آیا ایشان تفاوت طب و اقتصاد را نمی‌داند که طب کشف قوانین طبیعی مربوط به صحت انسان‌ها است؛ اما اقتصاد، کشف احکام و روابط رفتارهای اقتصادی انسان و جامعه می‌باشد؟ و اگر بر فرض در مورد قوانین طبیعی، علم اسلامی وجود نداشته باشد، آیا این مطلب دلیلی می‌شود بر این که اسلام درباره رفتارهای اقتصادی انسان‌ها (که وظیفه فقه بیان حکم این رفتارهاست) نمی‌تواند و نباید سخن بگوید؟ بعید می‌دانم حتی اهل سنت هم چنین قیاسی مرتکب شوند. و در این جا بیشتر استدلال‌ها کوچه بازاری شده است. علاوه بر این که روش قیاس، روشی است که اهل بیت از آن نهی کرده‌اند.

 

جناب علوی بروجردی فرموده بودند که احکام اقتصادی وارد در اسلام، همگی عقلائی است و اسلام تأسیس خاصی صورت نداده است. چه میزان فرمایشات ایشان را صحیح می دانید؟

در پاسخ، باید از ایشان جویا شد که: آیا صرف اینکه می‌فرمایید «تعبدیات شریعت نیز عقلائی است (ایشان مثال به حکم انفال می‌زند) یعنی عقلاء اگر مناط و ملاک آن را بفهمند از آن پشتیبانی می‌کنند»؛ آیا این سخن شما دلیل آن خواهد بود که اسلام در اقتصاد حرفی نداشته باشد و باید آن را تنها از عقلا اخذ کرد؟ این مطلب صحیح نیست. به عبارت دیگر ایشان دو مفهوم را با هم خلط کرده است: عقلائی بودن به معنای این که احکام شرعی مورد قبول عقلاء می‌تواند قرار گیرد و عقلائی بودن به معنای این که عقلاء منبع تشریع و حجیت باشند؛ که هیچ تلازمی بین این دو مطلب وجود ندارد و مطلب اول صحیح و دومی بر خلاف روش اهل بیت و شیعه می باشد.

ایشان همچنین پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) را تنها یک مرشد معنوی می‌داند و لذا نتیجه می‌گیرد که اقتصاد، عقلائی است و اسلام نه وظیفه‌ای در تبیین امور اقتصادی دارد و نه حق دخالت در آن را داراست.

با قطع نظر از آیات بسیاری که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) را موظف به برقراری عدالت و قسط در جامعه می‌کند که از مهم‌ترین آن‌ها عدالت اقتصادی است «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». حال بر فرض صحت فرمایش ایشان، آیا ایشان نمی‌داند اقتصاد در معنویت و معاد انسان‌ها و جامعه تاثیر بسزایی می‌گذارد و نوع نظام اقتصادی، سبک زندگی، رفتارها و خصوصیات انسان‌ها را جهت می‌دهد؟

آیا چنین مسائلی اقتضا نمی‌کند حتی اگر شأن پیامبر را این قدر پایین آورده و او را فقط مرشد معنوی بدانیم، باز ایشان باید نظر خود را در رابطه با چگونه زیستن اقتصادی بیان کند؟ که اگر این کار را نکند دیگر توصیه‌های معنوی حضرت نیز راه به جایی نخواهد برد؛ مگر ایشان نفرموده است: «من لا معاش له، لا معاد له»؟

 

ـ مشکل مطلب آیت الله علوی بروجردی آیا صرفا نتیجه‌گیری اشتباه است، یا از نگاه روش‌شناختی هم اشکالی به ایشان وارد است؟

من هرچه بیشتر در کلمات ایشان می‌گردم، در فرمایشات ایشان بیانی که سازگاری با مبانی شیعه داشته باشد نمی‌یابم. ایشان با کدام استحسان عقلی از بین نظام‌های متعدد عقلایی در اقتصاد، یکی را برمی‌گزیند و آن را به اقتصاد اسلام نسبت می‌دهد؟ از روی کدام مصالح مرسله‌ای که ایشان از اسلام به دست آورده است، نظام سوسیالیستی و همچنین مکتب لیبرالیستی شیکاگو را مخالف اسلام می‌داند و در این میان یکی از نظام‌های مختلط را بر می‌گزیند؟ مگر همه این نظام‌ها، نظام‌های ارائه شده توسط عقلاء نیستند؟

به علاوه اگر ملاک، عقلائی بودن یک نظام باشد؛ یا باید همه این نظام‌ها صحیح و اسلامی باشد که خود ایشان قبول ندارد، و یا باید مانند اهل سنت، با عقل ظنی ناقص یکی از این نظام‌ها را استحسان کرده و به اسلام نسبت داد.

تنها نکته‌ای که شاید بتوان با کمی زحمت، استدلالی شیعی محسوب شود این است که سیره‌های عقلایی را با کلیات فقه می‌سنجیم و اگر مخالفتی نبود مورد تایید شارع می‌باشد. این مطلب اگر چه مخالف مشهور شیعه است و مشهور علمای شیعه در حجیت سیره‌های عقلائیه، امضای شارع و اعلام رضایت او را لازم دانسته و به تبع، سیرههای مستحدثه را حجت نمی‌دانند، اما رنگ و بوی استدلالی شیعی را دارد.

 

ـ مشکل سیره های عقلائی جاری در اقتصاد امروز جهان با مبانی و اصول فقه ما چیست؟

در این خصوص نیز نکاتی قابل ذکر است:

اول: این نوع نگاه انفعالی به فقه باعث شده است بتوان سوسیالیستی‌ترین نظام‌های اقتصادی تا لیبرال‌ترین آن‌ها را با اندک تعدیلی با کلیات فقه هم‌ساز تلقی کرد؛ همان‌گونه که در ابتدای انقلاب دخالت‌های حداکثری دولت با توجه به ادله ولایت فقیه مورد ادعا بود و الان عدم دخالت دولت با توجه به قاعده «الناس مسلطون علی اموالهم» توجیه شده است.

دوم: شناخت این که این سیرههای عقلائیه مورد اعتراض شرع قرار نگرفته است احتیاج به تخصص اقتصادی دارد تا ماهیت مسائل اقتصادی و همچنین لوازم، آثار و نتایج هر یک روشن شود تا فقیه بفهمد که کدام آیه یا روایت ناظر به این پدیده اقتصادی می‌باشد.

قطعاً با آزاداندیشی که ایشان ادعا می‌کنند، این جسارت را بر من خواهند بخشید و به من که درس‌های دانشگاهی اقتصاد را نیز نزد اساتید خواندهام اجازه خواهند داد از ایشان بپرسم: شما چقدر اقتصاد خوانده‌اید؟ و جز مطالعات پراکنده درباره این دریای عظیم مسائل، پیش کدام استاد تلمذ نموده‌اید؟ طبیعی است شما حق ندارید ادعا کنید در آیات و روایات مطالبی ناظر به نظام اقتصادی وجود ندارد.

 

ـ آیا می توانید به برخی ادله‌ی اسلامی در باب موضوعات اقتصادی اشاره بفرمایید؟

من از ایشان در مورد همین نظام بانکی ـ که به صراحت از آن دفاع می‌کنند و معتقدند بدهکار بانکی بودن قبح ندارد ـ می‌پرسم که آیا آن را با ادله بسیاری که دلالت بر کراهت شدید بدهکاری دارد، سنجیده‌اند؟ آیا تجمیع ثروت و گردش آن نزد ثروتمندان معدود، که  توسط نظام بانکی صورت می‌گیرد را با آیه شریفه «کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ» تطبیق داده‌اند؟ آیا ماهیت بانک‌ها و خلق پول توسط سیستم بانکی را درک نموده‌اند تا نسبت آن را با آیه شریفه «وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ» بسنجند؟ آیا قاعده ربح، الضمان بالخراج، ربح ما لایضمن و دیگر ادله را بررسی نموده‌اند و سود ثابت بانک‌ها را با آن تطبیق داده‌اند؟

البته این تنها بعضی از آیات و روایاتی است که در باب نهاد مبادله و بانکداری وجود دارد؛ ادله بسیار دیگری نیز در همین باب و ابواب دیگر نظام اقتصادی وجود دارد؛ ادله‌ای که در عرصه توزیع نخستین منابع طبیعی، عرصه تولید، عرصه توزیع ثانوی و مباحث مربوط به خراج و مالیات و خمس و زکات است، و عرصه مبادله و عرصه مصرف. فهم این ادله، و ارتباط آن با مباحث اقتصادی احتیاج به تخصص لازم در این زمینه دارد.

یکی از مغالطاتی که در کلام ایشان وجود دارد این است که می‌فرماید چون به زعم ایشان در فلان مسئله فرعی، آیه و روایتی نداریم پس باید به عقل ظنی خود مراجعه کرده و حکم را از عقلاء با همه اختلافاتی که دارند بگیریم. در حالیکه به وضوح این شیوه استدلالی اهل سنت است و با شیوه اهل بیت که فرمودند ما همه چیز حتی (أرش الخدش) را بیان کرده‌ایم و همچنین فرمودند (علینا إلقاء الأصول و علیکم التفریع) فاصله بسیاری دارد.

آیا باید در هر زمینهی فرعی آیه و روایت وجود داشته باشد و اگر نبود به عقل ظنی خود عمل کنیم؟ پس چگونه است فقهاء بزرگوار ما از یک حدیث (لاتنقض الیقین بالشک) چندین کتاب در باب استصحاب می‌نویسند؟ و یا به وسیله چند روایت کل مباحث اصول عملیه علم اصول را تدوین می‌کنند؟

 

ـ آیا در تاریخ فقه شیعه نیز چنین مناقشاتی مطرح بوده است؟

به نظر حقیر بحث اصلی میان ما و آقای علوی بروجردی عینا همان دعوایی است که میان اصحاب امام صادق (علیه السلام) و ابوحنیفه در جریان بود. روزی حریز بن عبدالله سجستانی نزد ابوحنیفه رفته بود. او می‌گوید: دیدم کتاب‌های بسیاری جلوی اوست که نزدیک است میان من و او حائل گردد. او رو به من کرد و گفت: ما همه این‌ها را با اجتهاد خود به دست آورده‌ایم اما شما چه؟ و دست خود را تکان داد و مرا مسخره کرد.

گفتم: ما همه این‌ها را از یک آیه قرآن به دست می‌آوریم «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ» او گفت: پس مبنای شما این است که هیچ حکمی نمی‌کنید مگر این که روایتی یا نصی داشته باشید؟ و با استنباط خود کاری نمی‌کنید؟ و سوالاتی مطرح کرد و حریز روایات مربوط را برایش نقل کرد؛ سپس ابوحنیفه گفت: اکنون از تو سوالی می‌پرسم که هیچ روایتی نداشته باشد. نظر تو درباره شتری که از دریا آمده است چیست؟ حریز گفت: خواه شتر دریایی باشد یا گاو دریایی! اگر فلس داشته باشد ما آن را می‌خوریم و اگر نداشت، نمی‌خوریم! اصحاب امام (ع) این چنین با تمسک به اطلاقات، حکم مسائل مستحدثه را نیز تبیین می‌نمودند.

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی آیت الله محسن اراکی